
زانا قاسمیفر؛ وقتی یک گویش به حافظه تبدیل میشود؛ درآمدی جامعهشناختی بر شعر، گفتمان و جهان فکری شاعر کُردِ گروس
شهرام شیخ اسمعیلی
در میان چهرههای فرهنگی و ادبی کُردستان، برخی شاعران صرفاً با شعر خود شناخته نمیشوند، بلکه در فرآیند تولید معنا درباره جامعه، زبان، هویت و حافظه جمعی نیز مشارکت میکنند. علیرضا قاسمیفر، مشهور به زانا، شاعر و نویسنده بیجاری را میتوان در چنین جایگاهی بررسی کرد؛ چهرهای که فعالیت ادبی او، بهویژه در حوزه زبان و فرهنگ گروس، از سطح بیان احساسات فردی فراتر میرود و به نوعی تلاش برای بازنمایی یک جهان اجتماعی تبدیل میشود.
قاسمیفر متولد بیجار است و در حوزههای ادبی، فرهنگی و اجتماعی فعالیت داشته است. تحصیلات او در زمینه مطالعات اجتماعی و علوم سیاسی نیز برای فهم مسیر فکریاش اهمیت دارد؛ زیرا در آثار و فعالیتهای او میتوان نوعی پیوند میان ادبیات، جامعه و قدرت مشاهده کرد. او علاوه بر شعر، در حوزه نقد و نظریه اجتماعی نیز فعالیت کرده و کتاب «فوکو، حقیقت و قدرت» نمونهای از تلاش او برای برقرارکردن رابطه میان ادبیات و نظریه قدرت است. همین وجه از فعالیت او سبب میشود که نتوان گفتمانش را صرفاً با معیارهای زیباییشناختی شعر بررسی کرد؛ بلکه باید آن را در بستر جامعهشناسی ادبیات و جامعهشناسی معرفت نیز خواند.
یکی از مهمترین وجوه گفتمان زانا، مسئله زبان است. استفاده از کردی گروسی در آثار او را نباید صرفاً انتخابی برای ایجاد تنوع زبانی یا زیبایی ادبی تلقی کرد. زبان در اینجا حامل یک جهان اجتماعی است. وقتی شاعر از گویش گروسی استفاده میکند، در حقیقت تجربه زیسته یک جامعه محلی، خاطره یک جغرافیا و شیوه خاصی از دیدن جهان را وارد متن ادبی میکند. از این منظر، گویش دیگر فقط مجموعهای از واژهها و ساختارهای زبانی نیست، بلکه به نوعی سرمایه فرهنگی و نمادین تبدیل میشود.
این مسئله از منظر جامعهشناسی زبان اهمیت فراوان دارد. زبانها در میدان اجتماعی از قدرت و منزلت یکسانی برخوردار نیستند. برخی زبانها و گونههای زبانی به مدرسه، دانشگاه، رسانه و نهادهای رسمی راه پیدا میکنند و برخی دیگر بیشتر در خانواده و محیط محلی باقی میمانند. بنابراین هنگامی که شاعری یک گویش محلی را وارد عرصه ادبیات مکتوب میکند، در واقع درگیر نوعی مبارزه نمادین برای افزایش مشروعیت آن زبان نیز میشود.
از این منظر، کار زانا را میتوان نوعی مقاومت فرهنگی در برابر فراموشی دانست؛ مقاومتی که نه الزاماً از مسیر سیاست رسمی، بلکه از مسیر شعر، ادبیات و تولید متن صورت میگیرد.
در این میان، مفهوم «گروس» در جهان فکری او اهمیت ویژهای پیدا میکند. گروس در این گفتمان صرفاً یک محدوده جغرافیایی نیست؛ بلکه به تدریج به یک نشانه هویتی تبدیل میشود. بیجار و گروس، زبان گروسی، خاطره، فرهنگ و تاریخ محلی در کنار یکدیگر شبکهای از معنا را شکل میدهند که در نهایت به مفهوم هویت فرهنگی منتهی میشود.
اگر این مسئله را با نظریه گفتمان لاکلائو و موفه بررسی کنیم، میتوان گفت «گروس» میتواند به مثابه یک دال تهی یا دستکم یک دال هویتی عمل کند که معانی مختلفی مانند زبان، تاریخ، جغرافیا، خاطره و تعلق اجتماعی را در خود گرد میآورد. در چنین فرآیندی، جغرافیا از یک مکان فیزیکی فراتر میرود و به یک «ما»ی فرهنگی تبدیل میشود.
اما جامعهشناس در اینجا نباید صرفاً به تأیید این فرآیند بسنده کند. پرسش انتقادی این است که چه کسی حق دارد از جانب «گروس» سخن بگوید؟ آیا گروس یک جامعه یکپارچه و بدون اختلاف است؟ قطعاً چنین نیست. درون هر جامعه محلی، تفاوتهای طبقاتی، نسلی، جنسیتی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی وجود دارد. بنابراین هر گفتمانی که از «ما»ی جمعی سخن میگوید، باید نسبت خود را با تفاوتهای درونی جامعه نیز روشن کند.
همین مسئله یکی از مهمترین نقاطی است که میتوان گفتمان زانا را از منظر جامعهشناسی معرفت نقد کرد. هویت هرگز یک واقعیت کاملاً طبیعی و از پیش موجود نیست. هویت در فرآیندهای تاریخی و اجتماعی ساخته و بازسازی میشود. زبان، ادبیات، آموزش، رسانه، خانواده و نهادهای سیاسی در تولید این هویت مشارکت دارند. بنابراین هنگامی که «گروس» یا «کردبودن» به عنوان یک حقیقت بدیهی عرضه میشود، جامعهشناس باید یک گام عقبتر برود و بپرسد این حقیقت چگونه تولید شده و چه نیروهای اجتماعی در ساخت آن مشارکت داشتهاند.
این پرسش درباره مفهوم «اصالت» نیز صدق میکند. یکی از خطرهای گفتمانهای هویتی، تبدیل فرهنگ به چیزی ثابت و اصیل است؛ گویی فرهنگی وجود دارد که در گذشته کاملاً خالص بوده و وظیفه امروز بازگرداندن آن اصالت است. در حالی که زبانها و فرهنگها در طول تاریخ دائماً تغییر کردهاند. مهاجرت، تجارت، ارتباط با دیگر جوامع، آموزش، رسانه و تحولات سیاسی همواره زبان و فرهنگ را دگرگون کردهاند.
بنابراین کردی گروسی نیز نه یک پدیده منجمد تاریخی، بلکه یک پدیده زنده و در حال تحول است.
از این زاویه، ارزش کار زانا دقیقاً زمانی بیشتر میشود که آن را نه تلاش برای «منجمدکردن» گویش گروسی، بلکه تلاشی برای ثبت و واردکردن یک تجربه زبانی به میدان ادبیات بدانیم.
وجه دیگر گفتمان او، توجه به ادبیات کودک است. ورود زبان و گویش محلی به ادبیات کودک از منظر جامعهشناسی فرهنگی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا زبان در دوران کودکی تنها یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه بخشی از فرآیند جامعهپذیری و شکلگیری هویت است. کودکی که زبان خانواده و محیط اجتماعی خود را در کتاب، شعر و ادبیات مشاهده میکند، درمییابد که زبان او نیز شایسته حضور در عرصه فرهنگی و ادبی است.
از این منظر، ادبیات کودک میتواند به بازتولید یک سرمایه فرهنگی کمک کند. زبان زمانی زنده میماند که بتواند خود را با نسل جدید پیوند دهد. بنابراین فعالیت در حوزه ادبیات کودک کردی را میتوان بخشی از فرآیند انتقال حافظه و هویت فرهنگی از یک نسل به نسل دیگر دانست.
اما جهان فکری زانا به زبان و هویت محدود نمیشود. علاقه او به میشل فوکو و مسئله رابطه «حقیقت و قدرت» نشان میدهد که مسئله قدرت نیز در اندیشه او جایگاهی مهم دارد. فوکو به ما یادآوری میکند که حقیقت صرفاً مجموعهای از واقعیتهای بیطرف نیست؛ بلکه آنچه در یک جامعه «حقیقت» تلقی میشود، در ارتباط با نهادها، دانش، قدرت و گفتمان تولید و تثبیت میشود.
از این منظر، فعالیت ادبی زانا را میتوان نوعی تلاش برای واردکردن روایتهای کمتر دیدهشده به میدان تولید معرفت دانست. زبان محلی، فرهنگ گروس و حافظه منطقهای هنگامی که در کتاب و شعر ثبت میشوند، از حالت تجربه شفاهی خارج شده و وارد میدان رسمیتر تولید معرفت میشوند.
در اینجا ادبیات تبدیل به نوعی آرشیو اجتماعی میشود؛ آرشیوی که فقط زیباییهای یک سرزمین را ثبت نمیکند، بلکه شیوهای را که مردم یک منطقه خودشان را میبینند و جهان پیرامونشان را معنا میکنند نیز حفظ میکند.
با این حال، نباید در ارزیابی تأثیر زانا بر جامعه کردستان گرفتار اغراق شد. فعالیتهای او بدون تردید در حوزه فرهنگی و ادبی گروس و بیجار اهمیت دارد، اما برای اینکه بتوان ادعا کرد او تأثیر گستردهای بر سراسر جامعه کردستان داشته است، به مطالعات تجربی بیشتری نیاز داریم. تعداد خوانندگان، شمارگان کتابها، میزان ارجاع دانشگاهی به آثار، تأثیر او بر شاعران نسلهای بعد و میزان حضور آثارش در رسانهها و نهادهای آموزشی، همگی باید بررسی شوند.
بنابراین داوری علمی آن است که قاسمیفر را چهرهای مؤثر در حوزه ادبی و فرهنگی گروس و یکی از تلاشگران بازنمایی زبان و فرهنگ کردی این منطقه بدانیم، نه اینکه بدون دادههای کافی او را در ردیف چهرههایی با نفوذ سراسری در تمام کردستان قرار دهیم.
نقد دیگر به گفتمان او میتواند متوجه رابطه فرهنگ و سیاست باشد. اگر مسئله کردستان تنها از زاویه زبان، فرهنگ و هویت تحلیل شود، بخش مهمی از واقعیت اجتماعی کنار گذاشته خواهد شد. جامعه کردستان تنها جامعهای فرهنگی نیست؛ جامعهای است که با مسائل اقتصادی، طبقاتی، توسعه نامتوازن، مهاجرت، شهرنشینی، بیکاری، جنسیت و رابطه دولت و جامعه نیز مواجه است.
از این منظر، گفتمان فرهنگی هرچقدر هم مهم باشد، اگر به تحلیل ساختارهای اقتصادی و سیاسی متصل نشود، ممکن است مسئله اجتماعی را بیش از اندازه به مسئله هویت تقلیل دهد. هویت مهم است، اما جامعه فقط هویت نیست.
در نهایت، میتوان گفت اهمیت زانا قاسمیفر در این نیست که صرفاً شاعری درباره گروس و زبان کردی است؛ اهمیت او در آن است که زبان را به حافظه، حافظه را به هویت، و هویت را به مسئله قدرت و معرفت پیوند میدهد.
گفتمان او در نقطهای میان شعر و جامعه قرار میگیرد؛ جایی که یک واژه محلی میتواند حامل یک تاریخ اجتماعی باشد، یک گویش بتواند به نشانه هویت تبدیل شود و یک شعر بتواند چیزی را ثبت کند که در روایتهای رسمی امکان فراموششدن دارد.
اما جامعهشناسی وظیفه دارد حتی از این گفتمان دفاعپذیر نیز فاصله انتقادی خود را حفظ کند. نباید «کرد»، «گروس»، «زبان» و «اصالت» را مفاهیمی طبیعی و ثابت تصور کرد. آنها محصول تاریخ، قدرت، حافظه و منازعه اجتماعیاند.
از این منظر، زانا قاسمیفر را میتوان نه فقط شاعر یک جغرافیا، بلکه تولیدکننده نوعی معرفت فرهنگی درباره یک جغرافیا دانست؛ شاعری که تلاش کرده است صدای یک زبان محلی را به متن ادبی منتقل کند. ارزش جامعهشناختی این کار در آن است که نشان میدهد ادبیات چگونه میتواند در ساختن هویت، حفظ حافظه جمعی و مبارزه بر سر تعریف «ما» مشارکت کند.
اما پرسش نهایی همچنان باقی است: آیا ادبیات میتواند فقط حافظ گذشته باشد، یا باید بتواند آینده را نیز تصور کند؟
پاسخ به این پرسش، شاید مهمترین چالش پیش روی گفتمان زانا و اساساً تمام ادبیات هویتی باشد. اگر ادبیات تنها گذشته را حفظ کند، به موزه تبدیل میشود؛ اما اگر گذشته را به مادهای برای بازاندیشی آینده تبدیل کند، آنگاه میتواند به نیرویی اجتماعی بدل شود.
در این معنا، زانا قاسمیفر را میتوان در مقام شاعری خواند که از دل یک جغرافیای مشخص، مسئلهای عامتر را پیش روی ما میگذارد: چه کسی زبان ما را تعریف میکند، چه کسی حافظه ما را مینویسد و چه کسی حق دارد درباره هویت ما سخن بگوید؟
و این دقیقاً همان نقطهای است که شعر از زیباییشناسی عبور میکند و وارد قلمرو جامعهشناسی معرفت میشود.
هر نوع بازنشر این متن با ذکر منبع «خانه کتاب کُردی» مجاز است.
خانە کتاب كُردی